خزان (صفت فاعلى ، قيد) خزنده.در حال خزيدن. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) نام ماه هشتم است از سال ملكى.|| نام روز هشتم از شهريورماه قديم.روز جشن مغان.|| فصلى است از فصول سال بعد از تابستان و پيش از زمستان و آن سه ماه است كه آفتاب در برج ميزان و عقرب و قوس باشد.پاييز. بادبز.برگريزان.بادبيز.تير.خريف. -خزان حنا؛ زردى رنگ حنا. -باد خزان؛ بادى كه در خزان مىوزد و برگها را مىريزاند. -برگ خزان؛ برگ زرد شده كه ديگر به روى درخت نمىتواند باقى بماند و با حركتى يا بر اثر خشكى مىريزد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1126) 
خزان [ xezān ]يعنى خزنده،و فصل معروف مقابل بهار،و روز هژدهم از ماه شهريور،و ماه هشتم از سال ملكى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص591) 
بر وزن وزان نام ماه هشتم است از شهريور ماه قديم و اين روز جشن مغان است بنا بر قاعدۀ كليه كه ميان ايشان معمول است كه چون نام ماه و روز موافق آيد جشن كنند و بعضى گويند نام روز هيجدهم است از شهريور ماه و بعضى نام روز سيم گفتهاند و اللّه اعلم و فصلى است از فصول اربعه و به عربى خريف گويند و به معنى خزيدن يعنى به آهستگى به جائى در رفتن هم هست و زرد شدن برگ درخت را نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص337) 
- معروف و بمعنى خزنده نيز باشد. مثال هر دو معنى شاه ناصر خسرو فرمايد: بيت چون خر بسبزه رفته بنوروز در خزان در زير رز خزان شده با كوزۀ عصير و روز هژدهم شهريور ماه را نيز خزان گويند و نام ماه هشتم از سال ملكى نيز باشد . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص464) 
بر وزن وزان نام ماه هشتم است از سال ملكى و نام روز هيجدهم از شهريور ماه قديم و فارسيان در آن روز بقاعدۀ كه دارند جشن كنند و عيد كيرند و نام فصلى است از فصول اربعه كه بعربى خريف خوانند و بمعنى خزيدن نيز آمده يعنى خزنده و بكنجى درآمدن و پنهان شدن و بر اين قياس خزيده و خزنده چنانكه لامعى كفته تا بامداد سوى زر آمد خزان خزان شد بر مثال دست بريشم رزان رزان و بمعنى فصل خريف و خزان حكيم قطران تبريزى كفته خزان ببرد ز بستان هران نكار كه بود هوا خشن شد و كهسار خشك و آب كبود ناصر خسرو علوى كفته همان كهسر كه پوشيدش بديبا باد نوروزى خزانى ابر پنهان كرد در محلوج كوهانش من نيز وقتى كفتهام بهار چشم مناكر چه هست فصل خزان بيا بباغ كه بس تشنهام بخون رزان از آنكه باشد همرنك من به پيكر و چهر مرا ز باغ خوش آيد بروزكار خزان بيا خزيم بيكديكر ار چه زير خزيم كه سخت سرد و خنك مىوزد نسيم وزان به آب كرم تنم كرم كن ز روى كرم اكر نه باد خزان خوش كذر كند ز خزان 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص343) 
[اسم] [فارسی] فصل پائيز و خريف كه ما بين تابستان و زمستان باشد يعنى سه ماهۀ ميزان و عقرب و قوس. و زردى برگ درختان. و آن هنگام كه برگ درختان زرد مىگردد. و نام ماه هشتم از سال جلالى و روز هيجدهم از شهريور ماه قديم و يا روز سيوم و يا هشتم آن ماه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[صفت] [فارسی] خزنده و خزيده. و بكنجى پنهان شده. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[صفت] [فارسی] باد خزان و باد پائيزى كه مىوزد در هنگام سقوط برگها. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1357) 
هشتم روز از شهريور. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص17) 